خرید بک لینک

درباره سایت

پنج

امکانات وب

در نزد، آمد داخل، یک راست رفت روی تخت نشست و خیره شد به من. نگاهش نکردم.یعنی یادم نیست دقیقا چکار می کردم. احتمال زیاد زل زده بودم به صفحه آبی رنگ مانیتور و به سرعت جواب پیام ها را می دادم.-اوم... الهه! میدونی گل مورد علاقه من چیه؟!انگشتانم روی کیبورد ساکت شدند. روی صندلی به طرفش چرخیدم.-گل مورد علا

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 17:27

من یک نویسنده ام.
یک دخترک نویسنده...
دخترکی که می نویسند و می نویسند و باز هم می نویسند.
از آنچه در قلبش می گذرد می نویسند.
می نویسد تا همگان بدانند.
او نیز می تواند یک نویسنده باشد.
یک نویسنده ی کوچک
با قلبی کوچک......

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 10:31

نمی دونم کجام، شاید بدونم؟ نمیدونم.هوا تاریکه، یه نور محوی از بالای سرم میخوره تو چشمم، صورتم رو بالا میگیرم.ماهه، بالای سرم یه گردی بزرگ تاریکیه که وسطش ماه می درخشه.اون بالا، بیرونه،انگار که ته یه چاه بزرگ خشک ایستاده باشم.صدای باد لای چاه تاریکم می پیچه. دستامو روی صورتم می ذارم. صورتم صافه، هیچ

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 10:31

مرگ، چیزی نیست که بخواهد به همین راحتی بیاید و به همین راحتی برود.یعنی لامذهب یک چیزیست که گاهی ازش فراری هستیگاهی به استقبالش می روی،امروز که نهچهارشنبه بود.کاملا ناگهانی، کاملا مسخره، کاملا عجیب،برای رد شدن از میدان بزرگ رسالت تهراناز روی پل هوایی اش رفتم.خیلی کم پیش می آمد پل هوایی را امتحان کنم

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 16:15

همیشه فکر میکنم مرتب کردن اتاق وقت تلف کردن محض است.
اما همیشه هم عاشق دخترهایی بودم که اتاق مرتبشان دخترانگی خاصی داشت.
قشنگ بود،
خانه را مرتب میکنم.
به اتاقم که می رسم آن حس راحتی مرا در خود می بلعد
و من خودم را وسط شلوغی اتاقم رها میکنم.
اتاقم که شلوغ باشد
دورم شلوغ است
احساس تنهایی دیگر وجود ندارد...

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 16:15

من یک نویسنده ام.
یک دخترک نویسنده...
دخترکی که می نویسند و می نویسند و باز هم می نویسند.
از آنچه در قلبش می گذرد می نویسند.
می نویسد تا همگان بدانند.
او نیز می تواند یک نویسنده باشد.
یک نویسنده ی کوچک
با قلبی کوچک......

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 16:15

-ببین رفیق، باس بعضی وقتا فکر نکرد، یعنی اگه کله صبح فکر کله پاچه افتادی عب نداره، اما وختی یاد آخرین دفعه ای که باش کله پاچه زدی میفتی، اصن آتیشت می زنه لاکردار. واس همینه که میگمت بعضی وقتا نباس فکر کرد.

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 16:15

گاهی وقتا وسط خیابون، زیر آفتاب داغ، تو اوج فکر، یکهو یه جمله یادت میاد.
که همه چیز یادت میره،
خیابون
آفتاب
فکرات...
سبک بال، از ته دل می خندی و قهقهه ت می پیچه بین بوق ماشین ها.

+من نفهمیدم، ینی چی؟ ینی دوزت داره؟
-آره ننه، الان داره الهه ناز گوش میده و خیره شده به آسمون:))

برچسب: نویسنده: کسری طباطبایی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 16:15

صفحه بندی